عکس یک سایت

ایران تنها نیست

حافظ آن روزی که این نظم پریشان می نوشت
طایر طبعش. به دام اشتیاق افتاده بود

“ژژه لکوت” هنرمند، کار آفرین و ساعت ساز نامدار سویسی از یکی از بهترین و نفیس ترین اثار خود – ساعت رورسو – رونمایی کرد. ژژه، این اثر نفیس را با الهام از شاهنامه فردوسی و با الگو برداری از شاهنامه شاه طهماسبی، ساخته و روانه بازار کرده است و بدین ترتیب، یکبار دیگر چشمان جهانیان را متوجه ایران – تاریخ، تمدن. هنر و فرهنگ ایران – کرد.
دکتر مهراب رجبی رئیس بنیاد ایران‌شناسی البرز. یاد داشت حاضر را در این ارتباط منتشر کرد.

یادداشت دکتر مهراب رجبی را در همین خصوص می خوانیم:

“فردوسی و کتابش، راهگشای ایران و ایرانی”

سخن ماند از ما همی یادگار
تو با گنج، دانش، برابر مدار
پدر ایران زمین، فردوسی نام آور بلند آوازه، گویا از جهان دیگر و از فردوس برین، به ما – ایران و ایرانیان – می نگرد؛
بدارم وفای تو، تا زنده ام
روان را به مهر تو، آکنده ام
تو گویی در این روزهای دشوار و پر هیاهو، نگران ایران جاودان می باشد، به مانند ماجرای زال و پر سیمرغ و تولد پدر رستم در البرز کوه؛
ز مهر تو، دیریست تا خسته ام
به بند هوای تو، دل بسته ام
در آشفته بازار دلار و بی ۲ و بی کفایتی و بی سر انجامی، همچنان نه فقط به باژ و خراسان، که به ایران می اندیشد و از گنج لایزال خود، برای کشورش هزینه می کند؛
مگو آن سخن، کاندرو. سود نیست
کز آن آتشست، بهره جز دود نیست
جهان را به نیکی توصیه می کند و به “ژژه لکوت” ساعت ساز نامدار سویسی – که جا دارد برترین نشانه های البرز و ایران را تقدیمش داریم، آری به این صنعتگر صلح دوست، الهام می کند که به طور نا محسوس، با هدف نجات ایران و خروج کشور از انزوا – جبهه ای فرا روی جهان بگشاید، جبهه ای نه با دود و باروت که با فرهنگ، با خرد، با اندیشه؛
بیا تا جهان را به بد، نسپریم
به کوشش، همه دست نیکی بریم
نباشد همه نیک و بد، پایدار
همان به. که نیکی بود یادگار
طراحی، ساخت و عرضه ساعت بی همتای الگو گرفته از شاهنامه -شاهنامه شاه طهماسب- در راستای این الهام بخشی مبارک، صورت گرفته است؛
تو تا زنده ای، سوی نیکی گرای
مگر کام یابی، به دیگر سرای
دست بر سینه می نهیم، با احترام، احترام توام با افتخار، به روح بلند و تابناک پدرمان درود فرستاده و به جهانیان اعلام می داریم. این است ایران…
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی جز، از خوبی و خرمی
توانا بود، هر که دانا بود
ز دانش، دل پیر، برنا بود
از این پرده برتر، سخن گاه نیست
ز هستی، مر اندیشه را، راه نیست

۱۶/۱/۱۴۰۴ مهراب رجبی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا