عکس یک سایتفرهنگی، هنری
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم

[ad_1]
به گزارش هورپرس
به این بهانه شعرش بازنشر میشود:
دریا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیمِ دیگرش
خواهر! زمان زمانِ برادرکُشی است باز
شاید به گوش ها نرسد بیتِ آخرش
می خواهم اعتراف کنم: هر غزل که ما
با هم سرودهایم، جهان کرده از بَرَش
با خود مرا بِبَر که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سکوت کرده و من حرف می زنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم، همو که به تعداد موجهات
با هر غروب خورده بر این صخرهها سرش
هم او که دل زده است به اعماق و کوسهها
خون میخورند از رگِ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگها مخواه بریسند پیکرش
دریا سکوت کرده و من بُغض کردهام
بُغض برادرانهای از قهر خواهرش
انتهای پیام
منبع



