فرهنگی، هنرییادداشت

“جایتان خالی، کلاردشت”

به قلم دکتر مهراب رجبی

به دعوت دکتر وکیلی و دکتر میار، فرماندار عزیز و شهردار نازنین کلاردشت، به این شهر افسونگر و دل‌انگیز آمده‌ام؛
شهری که هر دو میزبان ارجمندش، به‌حق، مسعود نام دارند.
در این سفر، مهندس غلامی، بنیان‌گذار باغ لاله، و دکتر آیگانی، فعال اجتماعی، از کرج، نیز همراهم هستند؛
سی‌وپنج سال پیش، در جمع دانشجویان دانشگاه علامه، به علم‌کوه و تخت سلیمان صعود کردم؛
آن روز، تصور نمی‌کردم که سال‌ها بعد، بار دیگر، با هدف و ماموریتی دیگر. به این سرزمین بازگشته و اینچنین شیفته‌ی شکوه و جلالش شوم؛
خلق گفتند این سلیمان بی‌صفاست
از سلیمان تا سلیمان، قرن‌هاست.
اینجا، حلقه‌ای از رودهای لبالب از آب، چون شریان‌های زندگی در دل کوه و دشت جاری است:
گّل‌کیله، دوهزار، سه‌هزار، ودخانه‌ی الموت، اندج رور، شاهرود، رود چالوس، سرداب‌رود، هچیرود و نمک‌آبرود…
همه از تخت سلیمان می‌جوشند و جهان را به طراوت می‌سپارند.
جمله پاکی‌ها، از آن دریا برند
قطره‌هایش، یک به یک میناگرند.
روایت تخت سلیمان، تنها داستان کوه و سنگ و برف نیست؛
روایت عشق، آرزو و شکوهی است که از دل افسانه برآمده است.
پس از فتح علم‌کوه، زنده‌یاد دکتر الماسی، استاد ادبیات دانشکده روان‌شناسی دانشگاه علامه، در آغاز درس مثنوی، از چگونگی صعود ما پرسید.
او که خود روزگاری جوانی پرشور بوده و در سال ۱۳۷۰، به سن و سال این روزهای من رسیده بود، برایمان چنین روایت کرد:
“سلیمان به خواستگاری بلقیس، قاصدی فرستاد و بلقیس شرط ازدواج را چنین گذاشت:
“ساخت تختی سپید از جنس برف، بر فراز بلندترین نقطه‌ی مازندران”
و بدین‌سان، تخت سلیمان بنا شد؛
ای سلیمان مسجد اقصی بساز
لشکر بلقیس، اینک در نماز‌.
تختی که از برف زاده شد، از بلندای رؤیا قد کشید، و تا امروز در حافظه‌ی ایران و جهان مانده است.
و چه نیکوست که در این قصه‌ی بزرگ، از نقش هدهد نیز غافل نمانیم؛
نوبت هدهد رسید و پیشه‌اش
وان بیان و صنعت و اندیشه‌اش.
انتشار کتاب تازه‌ام، «چالوس‌شناسی»، از جمله دلایل این دعوت به بهشت ایران بود؛
و همچنین درخواست این دو مسئول جوان، پرانرژی و خوش‌فکر، برای تألیف کتابی با عنوان «کلاردشت»، انگیزه‌ای دیگر شد تا این سفر برایم رنگی از کار و عشق و معنا بگیرد.
از باغ “لشِ‌سر” نیز بازدید داشتیم و قرار شد مهندس غلامی زمینه‌ی تأسیس لاله‌زار کلاردشت را فراهم آورد.
امید آن دارم که در آیین گشایش باغ لاله کلار، از کتاب کلاردشت نیز رونمایی شود؛
کتابی که اگر خدا بخواهد، گوشه‌ای از زیبایی، تاریخ و هویت این سرزمین را به تصویر خواهد کشید.
مرکز کلاردشت، یعنی حسن‌کیف، در ارتفاعی حدود ۱۳۰۰ متر قرار دارد؛
اما علم‌کوهِ تخت سلیمان، با ارتفاعی نزدیک به ۴۸۵۰ متر، در اوجِ شکوه و صلابت ایستاده است.
و آنچه این ناحیه را به راستی به بهشت کوهنوردان بدل می‌کند، تنها یک قله نیست، بلکه وجود نزدیک به دویست قله‌ی بالای ۴۰۰۰ متر در شمال البرز مرکزی است؛
گویی آسمان در اینجا به زمین نزدیک‌تر است.
روستاهای؛ پی‌قلعه، پیشین‌بور، پیمبور، رودبارک و دیمو نیز از نگین‌های این سرزمین‌اند؛
و هر نام، نشان از تاریخ و جغرافیایی زنده دارد؛
• پی‌قلعه: دامنه‌ی قلعه
• پیشین‌بور: چمنزار پیشین
• پیمبور: چمنزار پسین
• رودبارک: مجموعه‌ای از جوی و رود
• دیمو: حاشیه‌ی چشمه
و اما خودِ کلاردشت؛
قلب کارستاق، سرزمین جام طلایی، بر فراز کلارآباد، دیگر حاجت به تعریف ندارد:
“به آب و رنگ و خط و خال، چه حاجت روی زیبا را”

فدایتان
مهراب رجبی
۱۴۰۵/۳/۲۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا