یادداشت

سیزده به در؛ جشن هم‌آغوشی با طبیعت و پیوند با زندگی

به قلم دکتر مهراب رجبی، رئیس بنیاد ایرانشناسی البرز

به صحرا رو، که از دامن، غبار غم. بیفشانی
به گلزار آی، کز بلبل، غزل گفتن، بیاموزی
چند عنصر اساسی را در این مراسم.( کهن و پر رمز و راز. که شادمانی (در و همراه) با طبیعت، از ویژگی‌های آن می باشد، می بایست به عنوان “کلید واژه ” مد نظر قرار داد؛
باران، در و دشت ( طبیعت ) و خلقت انسان…
باران؛
در نظر داشته باشیم که از میان چهار عنصر – به اوستایی، چهار آخشیج – اعیاد نوروزی با گرامی داشت و با محوریت عنصر آتش – در چهارشنبه سوری و یا حتی پیشتر از آن، در جشن سده – آِغاز و در سیزده به در با عنصر آب/ باران، پایان می یابد. دو عنصر اساسی دیگر یعنی خاک و باد/ هوا، به نوعی (در و با) هر دو عنصر یاد شده، آمیخته و همراه می باشد. سیزدهمین روز هر ماه خورشیدی. تیر روز/ تیشتر روز، روز فرشته باران است.
در؛
در، در سیزده به در، نه به معنای راندن و اخراج کردن، که به معنای دره و کنایه از؛ دشت و صحرا و کوه و خصوصا دره، می باشد که این دره (دریا، رود، جوی و چشمه ) ملموس ترین نشان و بیان آب، می باشد.
خلقت؛
در اساطیر کهن – خصوصا در منابع زرتشتی – خلقت نخستین انسان و پیدایی نسل، از ازرواج دو زوج به نام‌های؛ مشی( پسر ) و مشیانه ( دختر ) صورت گرفته است. این دو، فرزندان کیومرث هستند اما عنصر اصلی خلقت آنها را به گیاه زیبا، ترد و خوش عطری به نام ” ریواس” نسبت می دهند. گفته شده است – خلقت انسان و پیدایش نسل از طریق این دو که در روزی معادل سیزده به در، ازدواج کرده اند، شکل گرفت!؟
همنوایی، هم دلی، هم افزایی و عشق ورزی با طبیعت، که مادر ریواس و مادر مشی و مشیانه و در نتیجه مادر انسان می باشد، از عمده ترین اهداف جشن سیزده به در است. به همین دلیل است که برای مادرمان به عنوان هدیه، سبزه می بریم و به نشانه پیوند/ عقد، سبزه گره می زنیم و حتی گفته شده است به عنوان خوراکی، عمدتا از خوراکی‌های با منشاء گیاهی استفاده شود، استفاده از کاهو و دیگر سبزی‌ها در این شکل، معنا می یابد. سبزه، تحفه برده و آب/ باران، تقاضا می نماییم، چه داد و دهش جاودانه ای…!؟

بنا بر این، هیچ ادله ای مبنی بر نحسی سیزده و شوم بودن آن وجود ندارد، بعد از دوازده چرخه حیات و دوازده ماه سال و دوازده صور فلکی، حال که سیزده فرا می رسید، نیاکان ما بی تفاوت ننشسته، خود با اشتیاق و انگیزه و با تحفه و هدیه از جنس سبزه، با استقبال این ناشناخته همراه با شگفتی و اسرار، می رفتند…
با لب دمساز خود، گر جفتمی
همچو نی، من گفتنیها گفتمی

مهراب رجبی.
۱۲/۱/۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا