“ماهرخ فلاحی”؛ بانوی کارآفرینی که دامپروری را متحول کرد!”

“با تاسیس موسسه کشاورزی و دامپروری فلاحی، ماهرخ فلاحی نه تنها به یکی از موفقترین کارآفرینان ایران تبدیل شده، بلکه الهامبخش نسل جدیدی از زنان و مردان جوان است که به دنبال تحقق رویاهای خود در دنیای کشاورزی و دامپروری هستند. از پرورش گاوهای اصیل شیری تا تولید محصولات با کیفیت، داستان او نشاندهنده قدرت اراده و خلاقیت در برابر چالشهاست.”
به گزارش سفیر البرز، ماهرخ فلاحی در تاریخ بیستم فروردین ماه سال ۱۳۲۲خورشیدی در خانوادهای اهل علم و تحقیق در تهران متولد شد. وی اصالتا اهل طالقان است، که دوران کودکی اش را در رودسر گذراند.
این جملات توصیف کوتاهی بود از زندگی بانوی کار آفرین، ماهرخ فلاحی که در زمینه ی کشاورزی و دامپروری افتخارات بسیاری را کسب کرده است.
بدون شک پرداختن به زندگی چنین بانوانی میتواند جرقه ای برای افراد مختلفی شود تا با بهره گیری از زندگی چنین اشخاص موفقی قدم در مسیری مشابه بردارند.
به همین دلیل “سفیر البرز” شما را دعوت به خواندن بخشی از زندگی نامه ی وی و افتخارات ایشان می نماید.
بانو ماهرخ فلاحی :
” پدرم رئیس دادسرایی در رودسر بود و من اولین فرزند خانواده بودم ، تا یک سالگیام را در آن شهر گذراندم و بعد از آن به تهران آمدیم. آن زمان پدرم (زنده یاد محمدتقی فلاحی) از قضات عالیرتبه دادگستری تهران و علاقهمند به دانش بود. چون پویایی و استعداد ذاتی من را دید، در سن پنج سالگی مرا به مدرسه فرستاد، که هر ساله دانشآموز ممتاز کلاس میشدم.
چون درسم خیلی خوب بود، سال ششم ابتدایی دانش آموز ممتاز کشوری شدم و دوران راهنمایی و دبیرستانم را با نمرات عالی به پایان رساندم.
در سال ۱۳۳۹ خورشیدی و در سن هفده سالگیام، با مدرک دیپلم از «دبیرستان داوری تهران» تحصیلات دوره متوسطه را به پایان رساندم و با شرکت در کنکور سراسری در «دانشسرای عالی دانشگاه تهران» موفق به کسب رتبه اول در رشته «زبان و ادبیات انگلیسی» و رتبه دوم در رشته «حقوق قضایی» در سطح کشور شدم.
– دوم دبیرستان بودم که با یکی از بستگانم نامزد شدم. همسرم دبیر بود و من هم برای ادامه تحصیل در دانشگاه، رشته حقوق و زبان انگلیسی را انتخاب کردم.
یک سال بعد از ازدواج، پسرم در سال ۴۱ و آن یکی پسرم ۶ سال بعد متولد شدند، نگهداری از دو فرزند و همزمان در دو رشته درس خواندن برایم کمی سخت بود، به همین دلیل حقوق را رها کردم و تصمیم گرفتم در رشته زبان انگلیسی معلم شوم. انتخاب معلمی برای من انتخاب خوبی بود، این شغل شرایط خوبی داشت و با توجه به تعطیلات تابستان و ساعتهای کاری مشخص شده میتوانستم به بچههایم نیز رسیدگی کنم. ۴ سال در مقطع دبیرستان زبان درس دادم و بعد از آن تصمیم دیگری گرفتم.”
بعد از مدتی تصمیم گرفتم درسم را ادامه بدهم، در رشته روانشناسی کودکان استثنایی، فوق لیسانس گرفتم و شروع کردم به تدریس زبان به افرادی که مانند برادرم مشکل بینایی داشتند.
مدتی گذشت تا اینکه آموزش و پرورش مسابقهای بین معلمها ترتیب داد. در این مسابقه، ۴ نفر از دبیران انتخاب شدند و جایزهشان این بود که برای آموزش خط بریل به آمریکا بروند.
پس از مدت چهار سال تدریس در دبیرستان های دخترانه تهران، به عنوان “دبیر نمونه“ وزارت آموزش و پرورش کشور معرفی شدم. پس از گذراندن یک آزمون علمی تخصصی سراسری بین دبیران رشته زبان ادبیات انگلیسی ایران، در قالب یک گروه سه نفره برای فراگیری “دوره تخصصی آموزش و پرورش نابینایان“ و نیز گذراندن “خط مخصوص بریل“ به کشور ایالات متحده آمریکا و چند کشور اروپایی اعزام شدم.
بعد از بازگشت، به عنوان رئیس آموزشگاه نابینایان کل کشور انتخاب شدم اما مدتی بعد شرایطی بوجود آمد که دختران نابینا نمیتوانستند در کلاسهای درس شرکت کنند برای همین من ریاست آموزشگاه را رها کردم و تنها به عنوان یک معلم شروع به کار کردم.
سال آخری که در آن آموزشگاه بودم، از ۱۲ نفری که در مجموعه ما درس میخواندند ۱۱ نفر در کنکور سراسری قبول شدند و همین مسئله باعث شد مورد توجه وزارت آموزش و پرورش قرار گرفته و به سازمان آموزش کودکان استثنایی (نابینا) منتقل و به سمت رییس موسسه آموزشی نابینایان کشور برگزیده شوم.
– بعد از ۲۴ سال تدریس، تصمیم گرفتم استعفا بدهم، آن زمان با بازنشستگی من به شدت مخالفت شد، اما بهرحال تصمیمم را گرفته بودم و میخواستم راه دیگری را در زندگی ام بروم، بعد از استعفاء از کار، با خودم فکر کردم چه کار کنم تا افسرده نشوم.
در سال ۱۳۴۷ خورشیدی، همسرم آقای اسفندیار فلاحی که وی نیز از دبیران نمونه کشور بود موفق به دریافت پروانه تاسیس گروه فرهنگی شیخ الرئیس ابوعلی سینا از وزارت آموزش و پرورش شد و در آن زمان پدرم از وزارت دادگستری بازنشسته و هر سه نفر متفقاً به راهاندازی و اداره موسسه آموزشی فوق پرداختیم. پس از چند سال تلاش و کوشش مستمر، براساس قوانین مصوبه وزارت آموزش و پرورش متأسفانه موسسات آموزشی ملی جمعآوری و منحل شد و با اعلام انحلال این موسسه سرمایه بسیاری را از دست دادم، لکن ناامید نشدم. با خلاقیت ذاتی و تلاش و کوششی که خداوند به من عطا نموده بود، تصمیم گرفتم جهت دوران بازنشستگی، نسبت به ایجاد یک واحد خصوصی تولیدی و اقتصادی نمایم.
من و همسرم درآمد زیادی نداشتیم اما باید کاری می کردیم، یک روز به همسرم گفتم الان دیگر پسرهایمان دانشجوی پزشکی هستند و نیاز نیست که ما حتما در تهران بمانیم. بیا خانه را بفروشیم و با پولی که بدست میآوریم کاری راه بیندازیم.
– از آنجا که علاقه به کشت و کار و تولید مواد غذایی جزیی از میرات ما طالقانیهاست، به اتفاق همسرم یک واحد ساختمان ویلایی در غرب تهران که حاصل یک عمر خدمت آموزشی من و وی بود فروخته و به یک واحد آپارتمان متوسط تبدیل شد. مابهالتفاوت ارزش ریالی این ساختمان به خرید یک باب باغچه یک هکتاری در حومه کرج اختصاص یافت که امروزه، پس از گذشت ۳۱ سال به “موسسه کشاورزی و دامپروری فلاحی“ شهرت دارد. این موسسه در منطقه “احمدآباد مصدق“ از توابع شهرستانی ساوجبلاغ استان تهران، تعداد ۲۵۰ راس گاو اصیل هلشتاین، ۱۵۰ هکتار مزرعه تولید گندم، ذرت و علوفه دامی و چندین هکتار باغ تولید سیب و گلابی ممتاز را دربرمیگیرد.
با اقدام به تأسیس موسسه کشاورزی و دامپروری فلاحی، ثمره زندگی مشترک من و همسرم یعنی، فرید فلاحی (دارای مدرک فوق لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی) و نیز “امید فلاحی“ (دارای مدرک دکترای پزشکی) به جمع هیات مدیره این موسسه تولیدی پیوستند. با توجه به تحصیلات دانشگاهی هر چهار نفر اعضای مدیریت موسسه، اصول و روش تولیدات محصولات کشاورزی و دامی، چه در بخش مزرعه، چه در باغات و دامداری صنعتی خود به خود جنبه علمی و پژوهشی یافت. برای مثال در بخش مزرعه، سیستم کاشت، داشت و برداشت گندم، ذرت و علوفه دامی تماماً مکانیزه و در بخش باغداری روش تولید میوهجات با آخرین تحقیقات علمی و دانشگاهی رایج در موسسات تحقیقات باغداری در کشورهای آمریکا و کانادا و نهایتاً در بخش دامداری صنعتی، نحوه تغذیه، تولید و نگهدای دام با استفاده و بهرهوری از جدیدترین متد رایج در آمریکا و اروپا از طریق اطلاعات پژوهشی و علمی اینترنتی (Internet Information)صورت میگیرد.
ما از همان ابتدا بنا به علوم روز تکثیر گاو اصیل شیری نژاد هلشتاین در بخش دامداری موسسه با سیستم تلقیح مصنوعی (Artificial Intimidation) شروع و در سایه الطاف پروردگار و تلاش مستمر خانواده، روش تولید و تکثیر نسل گاو اصیل شیری در حال حاضر مطابق آخرین متد روز آمریکا و اروپا یعنی انتقال جنین آزمایشگاهی (Clinical Embryo Transfer) میباشد، نتیجه روش انتقال جنین بدان معناست که به جای تولید یک گوساله از هر گاو شیری ممتاز در یک دوره تولید یک ساله میتوان دهها و صدها راس دام اصیل با درجه عالی تولید نمود که البته انجام این امر مستلزم همکاری یک تیم دامپزشکی و جراحی ممتاز از زبده ترین جراحان دامپزشک در رشته تخصصی «مامایی دام» میباشد. نتیجه سالها تحقیق، تولید و پرورش و اصلاح نژاد دام، امروزه در دست داشتن یک گله گاو اصیل شیری هلشتاین ممتاز با بالاترین میزان تولید شیر و گوشت و خلوص خونی و ژنتیکی ۱۰۰% میباشد و اصلاح مداوم فنوتیپ و ژنوتیپ دام، باعث شد که در تمامی جشنوارههای انتخاب بهترین دامهای اصیل هلشتاین ایران (Iranian Dairy Cattle Show) در هر سه دوره متوالی جشنواره که با حضور داوران و کارشناسان حرفهای دام از کشورهای آمریکا، کانادا و آلمان صورت میگرفت موفق به احراز مقام اول، لوح تقدیر و مدالهای طلای بهترین پرورشدهندگان گاو اصیل شیری شوم.
به دلیل این موفقیت، سه مورد سفر تشویقی و تحقیقاتی به کشورهای کانادا و آلمان داشتم و در سال ۱۳۸۳ خورشیدی، در جشنواره شیخ بهایی دانشگاه صنعتی اصفهان(جشنواره کارآفرینان کشور) از سوی هیات داوران به عنوان رتبه اول و کارآفرین نمونه انتخاب شدم. لازم به ذکر است که موسسه کشاورزی و دامپروری فلاحی بخصوص بخش دامداری صنعتی، مکان مناسب و مساعدی جهت تحقیقات دانشگاهی و علمی دانشجویان رشتههای دامپروری و دامپزشکی، خصوصا دختران دانشجو شده که با توافق فیمابین مدیریت این موسسه و تعداد زیادی از دانشگاههای کشور، دانشجویان مربوطه واحدهای تحقیقی و کارآموزی فنی خود را زیر نظر و تحت نظارت هیات مدیره میگذرانند و در پایان هر دوره سه ماهه آموزش فنی و عملی گواهی نامه مربوطه صادر و به دانشگاه مبدا ارسال میشود.
– آن سالهایی که برای آموزش خط بریل به آمریکا رفته بودم گاوهای کانادایی را دیدم که اصلاح نژاد شده بودند و شیر خوبی میدادند. همان موقع به دلیل علاقهای که به این شغل داشتم کمی تحقیق کردم. برای راهاندازی کاری که در نظر داشتم همان تحقیقها به کمکم آمدند و توانستم ۷ راس گاو کانادایی ماده اصلاح نژاد شده خریداری کنم و با آنها استارت کارم را بزنم. این گاوها در عرض یک سال دو برابر شدند، سال بعد، از ۱۴راس به ۲۸ راس رسیدند و الان ۳۰۰ راس گاو دارم که تمامشان جزو بینقص ترین گاوهایی هستند که در کشور دیدهام.
به دلیل محدودیت فضا نمیتوانم گاوهای زیادی را نگه دارم، همیشه بهترین گاوها را برای تولید نسل نگه میدارم. ۳۰۰ گاوی که دارم را از بین هزاران گاوی که در این سالها بدنیا آمدهاند انتخاب کردهام و به قول معروف دیگر روی دستشان گاوی در ایران نیست، اینها بهترین گاوهای کلکسیون من هستند.
– آن زمان وقتی گاوها را وارد میکردیم قیمت مناسب بود اما الان وضعیت فرق کرده است. آن سالها من تمام پولم را برای خرید زمین داده بودم و برای راه اندازی کار و خرید گاو احتیاج به وام داشتم، قبل از هر کاری باید مجوز دامپروری میگرفتم که در دوره ما کار سختی بود خصوص برای زنی که ۴۰سال داشت و در نظر دیگران برای راهاندازی گاوداری کمی جوان به نظر میرسید. زنهای زیادی آن موقع در شهرهای شمالی، کار پرورش گاو انجام میدادند اما پذیرش اینکه یک نفر در حوزه صنعتی و گاو اصلاح نژاد شده بخواهد کار کند کمی دور از ذهن بود.
بعد از اینکه فهمیدم پذیرش این قضیه چقدر سخت است، به آنها گفتم شما به من مجوز دامپروری بدهید و اگر بعد از مدتی نتوانستم این کار را انجام بدهم، مجوزم را برای همیشه باطل کنید. خدا را شکر اوضاع خوب پیش رفت و من ۶ سال بعد توانستم رتبه خوبی به دست بیاورم و همه را شگفت زده کنم.
– سال ها قبل ، زمانی که عوامل سریال “همسران” برای فیلمبرداری سکانسهایی به گاوداری ما آمدند، یکی از گاوهایم در قسمتهایی از این سریال نقشآفرینی کرد و همان موقع بود که حسابی سر زبانها افتادیم.
۶سال بعد زمانی که چهارمین جشنواره انتخاب گاو اصیل هلشتاین ایران برگزار شد ،از بین ۷۸۰ مردی که از سراسر کشور گاوهایشان را در این مسابقه شرکت داده بودند، مدال طلا به گاو من تعلق گرفت، همان گاوی که در سریال همسران بازی کرده بود. آن روز، برای من خیلی شیرین بود. زمانی که برای گرفتن مدال روی سن رفتم درباره روزی صحبت کردم که به سختی به من مجوز دادند و گفتم بهتر است درکار، برابری جنسیتی داشته باشیم و قبول کنیم در بعضی از کارها، زنان بیشتر از مردان توانایی دارند و برعکس در بعضی کارها، مردان موفق تر هستند.
هدیهای که آن سال به من داده شد، یک وام کم بهره بود، که توانستم با آن یک زمین ۹۰ هکتاری برای کاشت علوفه در آبیک خریداری کنم. بعد از آن، ۴ سال به عنوان دامدار نمونه انتخاب شدم. زمانی که زمینم به بازدهی رسید اوضاع بهتر شد اما متاسفانه با فروکش کردن آب چاهها، دیگر مجالی برای کاشت علوفه نداریم و با خشکسالی پیش آمده دو سه سالی است که روی دور ضرر افتاده ایم.
البته ضرر مالی برای ما پایان کار نبود. وقتی مجبور به خرید علوفه شدیم تصمیم گرفتم هزینههایش را از راهی جبران کنم. مطالعاتی در زمینه انتقال جنین در گاوها داشتم و چون به زبان انگلیسی مسلط بودم شروع کردم به تحقیق در این زمینه تا بتوانم کاری که در موسسههایی مانند رویان برای انتقال جنین انجام میدهند را در مزرعه خودم برای گاوهای اصیل انجام بدهم، به این شکل که جنین گاو برتر را به یک گاو معمولی انتقال بدهیم تا گاوی که در نهایت بدنیا میَآید گاوی با نژاد برتر باشد. این گاو میتوانست شیر و گوشت زیادی به ما بدهد. زمانی که این کار را شروع کردیم میدانستیم بالاخره روزی موفق می شویم اما خدا را شکر موفقیت خیلی زود به سمت ما آمد و با تولید این گاوها در حالیکه مدت زیادی از فعالیت ما در این عرصه نگذشته بود توانستیم از واردات پنیر دانمارکی و کره کانادایی بینیاز شویم. البته این را هم بگویم ما مدتهاست شیرخشک را به کشورهای دیگر صادر میکنیم و این برای کشورمان یک امتیاز است.
– اوایل با حضور دامپزشکان زبده، این کار را شروع کردیم. آن زمان من هر نشریه اروپایی که گیر میآوردم را میخواندم تا اطلاعاتم در این زمینه بیشتر شود. از طرف دیگر دامپزشکانی که با من کار میکردند لطف داشتند و کار را به من آموزش میدادند. الان بعد از سالها کار در این حوزه، خودم از همه چیز سر درآوردهام و فقط در شرایطی که گاو باید سزارین شود کمی از پسرم کمک میگیرم، البته پسرم دامپزشک نیست و پزشک است اما در این زمینه میتواند به من کمک کند.”
– نزدیک ۱۵ سال قبل ، در کشور ما بیماریای آمد که به جنون گاوی معروف شد. البته جنون گاوی نبود اما مشکلات زیادی بوجود آورد و گاوهای زیادی را به ورطه مرگ و بیماری کشاند. دامپروران زیادی، گاوهایشان را از دست دادند و متاسفانه من هم از دامدارانی بودم که تعداد تلفاتم خیلی زیاد بود.
آن سال من نیمی از گلهام را از دست دادم و ماندم با ۵۰ گوساله. روزی که وارد طویله شدم و دیدم تعدادی ازگاوها مردهاند و تعداد دیگری در حال جان دادن هستند، بدترین روز زندگیام را گذراندم. با چشمان خودم دیدم که زندگیام در حال از دست رفتن است و هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم. تا مدتی روحیهام را از دست داده بودم و انگیزهای برای کار نداشتم اما باید حرکتی می کردم. چشم خانواده به من بود، اگر من مینشستم آنها هم مینشستند، باید کاری میکردم. همه خانواده غمگین بودیم و امیدی به پیشرفت کار نداشتیم. یک روز خانواده را دور هم جمع کردم و گفتم ما یک روز از صفر شروع کردیم و موفق شدیم. الان خدا را شکر، صفر نیستیم و میتوانیم با ۵۰ گوساله، کارمان را شروع کنیم وکمی از داستان زمین خوردنها و موانعی که قبلا داشتیم حرف زدم.
همان موقع بود که خانوادهام یاد مشکلات اول کار افتادند. در مقایسه با روزهای اول کار، شرایط بهتری داشتیم و همین مسئله ما را به ادامه کار امیدوار می کرد ، دوباره کار را شروع کردیم و خدا را شکر از آن به بعد مشکل خاصی نداشتیم. بعد از آن بود که دیگر به مشکلات به چشم سد راه نگاه نکردیم، از مشکلات پله ساختیم و رفتیم بالا. توصیه من به همه کسانی که مشغول به کار هستند این است که باور کنند اگر از هر شکست ، درست درس بگیرند، آن شکست میتواند مقدمه یک پیروزی را فراهم کند.
– من در سال ۸۳ به عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شدم و در مراسمی که در این خصوص برگزار شده بود، زنان کارآفرین موفقی مثل خودم را در آن جشنواره دیدم، تصمیم گرفتیم با هم انجمن زنان کارآفرین را راهاندازی کنیم. حالا مدتهاست با هزینه خودمان به شهرهای دیگر میرویم و تجربههایمان را به زنان دیگر، که قصد کارآفرینی و راه اندازی شغل دارند، انتقال میدهیم.
مدتی قبل به سازمان ملل دعوت شدم و به همراه خانم ملاوردی – معاون رئیس جمهور- در خصوص کارآفرینی زنان ۲۰ دقیقه سخنرانی کردیم. زمانی که فیلمی از من در حالیکه روی تراکتور سوار بودم و کارهایم را انجام می دادم در سازمان ملل پخش شد همه تعجب کرده بودند. صدای همهمه در سالن بلند بود. بعد از مراسم همه از من میپرسیدند مگر شما در کشورتان اجازه انجام این کارها را دارید؟ من هم به آنها گفتیم شما ما را با عربستان مقایسه میکنید؟ ما همپای مردان و شانه به شانه با آنها کار میکنیم.
– مدتی است که با دانشگاه دامپروری تفاهم نامهای را امضا کردهام تا دخترانی که نیاز به کارآموزی دارند به گاوداری من بیایند و دوره کارآموزیشان را بگذرانند واین کار را به شکل رایگان انجام میدهیم. الان شرایط سختی برای شروع کار گاوداری است اما امیدوارم تا مدتی بعد و در شرایط پسا تحریم بتوانم با مشاورههایی که به دیگران میدهم، دانشجویان امروز بتوانند گاوداری خودشان را راه بیندازند.
البته راهاندازی گاوداری بسیار هزینه بر است، اما در مقابل سودهی قابل توجهی دارد: راهاندازی دامداری صنعتی و به ویژه گاوداری، قبل از هر چیز نیاز به زمین دارد. زمینی که گاوداری در آن تاسیس شود و زمینی که در آن علوفه کاشته شود، زمینی که قرار است به گاوداری اختصاص پیدا کند، میتواند در هر ابعادی باشد اما کمتر از ۱۰۰۰متر نمیشود.
این زمین میتواند استیجاری هم باشد و حتما لازم نیست شخص زمین را بخرد، البته بهتر است اگر هم زمین را اجاره میکنید برایش قراردادی چند ساله بنویسید. قسمت مهم دیگر گرفتن مجوز است. وقتی همه شرایط را برای پرورش گاو ایجاد کردید باید به دنبال مجوز بروید و هیچوقت فکر این را نکنید که میتوانید بدون مجوز کار کنید.
وقتی مجوز را دریافت کردید به فکر خریداری گاو باشید. گاوهای اصیل و وارداتی گران هستند اما کیفیتشان حرف ندارد و تا سالها میتوانند در مزرعه شما، روزهای پر شیری را بگذرانند و به شما گوسالههای قوی و اصیل بدهند. بعد از راهاندازی گاوداری و ساکن شدن گاوها، با چند جای خوب قرارداد ببنیدید و شیر و گاوتان را به آنها بفروشید.
– مدتی است در کهریزک ۲ شهر البرز به عنوان داوطلب کار میکنم. حضور در آنجا برایم خیلی خوشایند است و هر بار که به آنجا میروم روحیهام تازه میشود. در این مرکز که من در هیات موسس آن هم فعالیت میکنم، سالمندان، صبحهای زود وارد مرکز میشوند و بعد از گرفتن خدماتی مثل روان درمانی، فیزیوتراپی و… شبها به خانه برمیگردند. این کار باعث میشود حس طردشدگی از خانه را نداشته باشند. خدا را شکر آدمهای خیری که اطرافمان هستند با کمک به این مرکز، تا الان آنرا سرپا نگه داشتهاند و از خدا میخواهم این مکان همیشه وجود داشته باشد تا سالمندان ما با حضور در آنجا حس خوبی را تجربه کنند..
من سه ماه یکبار گاوهایم را واکسیناسیون میکنم تا همیشه سالم بمانند و از نظر جسمی به مشکلی برنخورند.
کار باعث سلامتی من شده است، زمانی که خودم را با هم سن و سالهایم مقایسه می کنم میبینم که با بیشترشان فرق دارم. من برای راه رفتن عصا به دست نمیگیرم، از نظر جسمی سالم هستم، آلزایمر ندارم، هیچ چیز را فراموش نمیکنم. دستانم کمتر از هم سن و سالهایم میلرزد. هنوز به راحتی روی تراکتور میپرم و در زمین زراعیام می چرخم. میتوانم به گاوها سرکشی کنم و بیماریهایشان را چک کنم …. و همه اینها اشتیاق من را به زندگی بیشتر میکند.
در تمام این سالها همیشه از شیر و گوشت سالم استفاده کردم و همین مسئله در سلامتی من خیلی تاثیرگذار بوده است.
توصیهام به همه آدمها این است که در هر شغل و حرفهای که مشغول هستند حتما بالای سر کارشان بایستند تا مشکلی پیش نیاید، هر چقدر هم کارگری که استخدام می کنید دلسوز باشد اما خود آدم بیشتر حواسش به کسب و کارش است.
من قید شهرنشینی را زدم و برای زندگی و کار به کرج رفتم. این چشم پوشی من از پایتخت باعث شد موفقیتم روز به روز بیشتر شود. آدم گاهی اوقات باید چیزهایی را از دست بدهد تا بتواند چیزهای بزرگتری بدست بیاورد.
هر روز ساعت پنج و نیم صبح سر کارم حاضر میشوم و ساعت ۱۲ شب با آخرین شیردوشی از گاوها، کارم را به پایان میرسانم. گاهی اوقات هم مجبورم شب را کنار گاوها بیدار باشم، مثلا وقتی گاوها موقع زایمانشان است باید شب تا صبح بیدار بمانم و به آنها رسیدگی کنم.
هیچوقت برای کارآفرینی دیر نیست. من در حالیکه وارد دهه ۵۰ زندگی میشدم کارآفرینی را شروع کردم. هر کس با هر سن و سالی که دارد میتواند در حوزه کارآفرینی مشغول شود.
اینکه کارمند یا کارگر یک نفر باشید بد نیست، اما توصیه من این است که با هر مقدار سرمایه کم و اندکی که دارید وارد حوزه کار شوید و برای خودتان کار کنید. ممکن است در مدتی کوتاه به موفقیتی برسید که حتی فکرش را هم
نمیکردید.
زهرا قاسمی
#طنین_البرز
#سفیر_البرز



